تبليغاتX
می خواهم زن باشم

می خواهم زن باشم
شیعه نامی هستم،میراث زهرا...که زن است و ناموس خدا

كودكي 5/5 ساله در يك ميهماني به همراه مادرش حضور مي يابد.

يكي از بانوان مجلس به زبان مي گيردش و از او مي خواهد يكي از شعرهايي را كه در كودكستان به او ياد داده اند، بخواند.

و كودك آغاز مي كند:

"الهي قلبي محجوب و نفسي معيوب و عقلي مغلوب ..."

» (فراز سجده در دعاي صباح)

اينكه چرا وقتي از او شعر مي خواهند، دعا مي خواند، نامعلوم است!

هرچند به طور حتم نمي داند دعا دقيقاً چيست!

من هميشه به چرايي اين انتخاب توسط آن كودك مي انديشم.

حال سوال من اين است كه به نظر شما آينده اين كودك و خط مشي او در سال هاي آتي چه خواهد بود؟


پ.ن۱: چه مهربان است مادرم که هنوز اشک های رفتنش بر گونه هایم خشک نشده،می آید!که او تاب لرز مرا ندارد در هوای سرد نبودنش...

پ.ن۲: روز زن و مادر بر همه آنها که می خواهند زن باشند تا روزی مادر شوند،مبارک.

پ.ن۳: از خانه که بیرون می روم،عطر یاس پیچیده در فضا با منشأ آن سوی حیاط،سرمستم می کند. و من به این می اندیشم چه نیکوست که نمی گذارد از خاطر ببرم چندی پیش در کوچه بنی هاشم چه خبرها بوده است!

[ 91/02/23 ] [ 0:1 ] [ ناموس خدا ] [ ]

پاييز 1387،خوابگاه...

من بودم و "ز" و "ا" و"س" و از ميان ما تنها "س" اهل تسنن بود.

گعده دوستانه اي داشتيم و از هر دري سخن مي رانديم،تا اينكه "ز" با پرسشي در خصوص چرايي عدم پذيرش وصايت علي (ع) بعد از غدير،"س" را مخاطب قرار داد.

پاسخ "س" شرحي بود در رابطه با تعبير "دوست" از واژه "مولا" در كلام غديري رسول الله (ص).

واكنش بعدي با من بود كه حالا چه استنادي هست بر اين و مگر مي شود در بدايت امر آيه ابلاغ نازل گردد و لازم باشد همه حضور يابند و خطبه اي غرا ايراد گردد و پيامبر سزاوارتر از مردم بر خودشان را سوال كند و بعد بگويد "مولا"،حال آنكه مقصود "دوست" باشد؟!!!

"س" فقط گفت: "من در اين خصوص تحقيق و مطالعه اي نداشته ام!"

چه گريز از پاسخ هوشمندانه اي!

"ز" سوالي پرسيد: "عمر كه خليفه شماست،..."

"س" ميان كلامش پريد كه: "حضرت عمر"!!!

چشمان گرد شده سه ديگرمان بر روي "س" و البته خودمان خشكيد!

واعجبا!!!

سخن از غصب ناحق خلافت علي (ع) است به سركردگي همين عمر،آن وقت "حضرت" را پيشوند نامش بكنيم كه چه بشود؟!

شيعه در مملكت شيعي،"حضرت" گفتن تو را كه احترام مي كند،كافي نيست؟!

اين چه انتظار بيجايي است ديگر؟!

"ز" اندكي مكث كرد و با لبخندي تصنعي بر لب و لحني كه اكراه –و البته اجبار- آشكارا از آن پيدا بود،گفت: "آقاي عمر..." و ادامه سوالش را پرسيد.

البته كه هيچ كدام از ما 4 نفر قصد جدل نداشتيم.

اما "س" حرفي زد كه –حتي از اين بيشتر- تا عمق جگرمان را سوزانيد!

"من شنيده ام اويي كه عمر به صورتش سيلي زده،فاطمه نامي بوده كه نه دختر پيامبر،بل خواهر شخص خودش بوده است!!!"

همه خون بدنم از خشم به چهره دويد!

از دفاعم در برابر اين توجيه سخيف همين قدر يادم هست كه "فرض آنچه مي گويي حقيقت باشد!چه لزومي داشته كه سيلي عمر بر گونه خواهرش ثبت تاريخ گردد،آن هم به اسم ناموس خدا (س)؟!مگر شيعه عقده مظلوم نمايي بزرگانش را دارد؟! "

هر چه نگاه در زواياي حافظه مي گردانم،خاطرم ياري نمي كند دقيقاً چه شد كه "س" سريعاً سر و ته بحث را هم آورد و ترك اتاق گفت!!!

تمامت هستي ام به فداي مظلوميتت مادر!

كاش عمر فقط سيلي زده بود و كاش فقط يك سيلي زده بود تا اين مصادره به مطلوب تاريخ تا اين حد به دلم چنگ نمي انداخت!

مرا اين سوال نپرسيده سخت مي آزارد:

"چگونه است كه عمر بر گونه خواهرش سيلي مي نشاند و نه صورت –كه سرتاسر بدن تو- دفتر مصيبتي مي شود نيلي رنگ؟!!!"

يك نفر كلام پدرت را هذيان مي نامد،

يك نفر خلافت همسرت را به ناحق غصب مي كند،

يك نفر چهارچوب حريم خانه ات را به آتش مي سوزاند،

يك نفر چنان لگدي به در مي زند كه فرياد تو از ميان در و ديوار به آسمان بلند مي شود،

يك نفر غنچه نشكفته ات را پرپر مي كند،

يك نفر ريسمان در گردن خورشيد ولايت مي افكند،

يك نفر به زبان تازيانه تو را چنان از دفاع بازمي دارد كه از حال مي روي،

يك نفر بر استشهاد بازگرداندن فدك –ميراث محمدي تو- آب دهان مي اندازد و گره غصب را كورتر مي كند.

يك نفر...

و اين يك نفر اگر عمر نيست،كيست پس؟!

اما مادر...

ما را بس كه شوق شهادت مردانمان،انتقام سيلي تو بوده است!


پ.ن1: بازنويسي اين خاطره تلخ دقيقاً 5 ربيع الاول 1433 انجام شد،تنها چند روز پس از سقيفه!همان روزها كه حال مادر اصلا خوب نبود!نوشتم به ياد همان سيلي،براي روزهايي چنين كه ثلث دوم كافور بهشتي به كار مادرم مي آيد!

پ.ن2: سوم ابتدايي بودم كه يك بار از معلم قرآنم پرسيدم: "حضرت فاطمه (س) را چه كسي به شهادت رسانيد؟" ابتدائاً كلي تشويقم كرد بابت ايجاد اين علامت سوال در ذهنم (البته هنوز هم نمی دانم چرا پرسيدن اين سوال آنقدر عجيب مي نمود!) و بعد پاسخم داد: "كفار"! پاسخي اين گونه چرا،سوال من نيز هست!

پ.ن3: گاهي به جنون كه مي رسم،به روزي مي انديشم كه خواهم مرد و مي شمارم چند تني را كه بس اندك اند و فقدانم برايشان تلخ خواهد بود.از ديگر سو در حساب مي آورم تعداد آناني را كه برايم اشك تمساح خواهند ريخت. بسيارند...خيلي بسيار!

[ 91/02/06 ] [ 0:1 ] [ ناموس خدا ] [ ]

عاقبت پس از گذشت زمانی حدوداً دو ماه، نتایج نظرسنجی به شرح ذیل اعلام می گردد:

۱.راهي كه ناموس خدا با نوشته هايش درصدد طي آن است،او را به آنچه در انديشه مي پروراند، -مي خواهم زن باشم- خواهد رسانيد.

ميانگين نمره: ۹۱ / ۱۷                          تعداد کل نمرات این شماره: ۱۵

2.آنچه ناموس خدا مي نويسد،مي تواند دلي را تكان دهد،پلكي را به ارتعاش وادارد و يا قطره اشكي را بر گونه روان سازد.

ميانگين نمره: ۸ / ۱۸                             تعداد کل نمرات این شماره: ۱۵

3.آنچه ناموس خدا از دردهاي جامعه مي نويسد،شعار و ادعا نيست!او تنها از آن دسته از دغدغه هاي اجتماعي مي گويد كه خود حداقل گامي در همان راستا برداشته باشد.

ميانگين نمره: ۱۸                                   تعداد کل نمرات این شماره: ۱۳

4.ناموس خدا معتقد است نمي شود دردهاي جامعه را به صراحت بيان كرد و در انتظار نتيجه مثبت هم بود!او بر آن است براي تأثير افزون تر،بيان هاي بديع را در بازگويي مسائلي چنين به كار گيرد.بر سبيل تمثيل:بيان اپيزوديكي،استفاده از مصاديق جاري در زندگي افراد گوناگون و ...

ميانگين نمره: ۸۵ / ۱۸                           تعداد کل نمرات این شماره: ۱۴

5.از دلنوشته هاي ناموس خدا هويداست كه او خود را در مراحل نهايي سلوك و عرفان تصور نمي كند!به سهولت مي شود از نوشته هاي او فهم كرد فعاليت مدام نفس لوامه اش را و نه فخر فروشي وي را بر سايرين!"خرقه پوشي من از غايت دينداري نيست / پرده اي بر سر صد عيب نهان مي پوشم" كلام هماره ناموس خداست در زواياي پنهان قلم او!

ميانگين نمره: ۸۵ / ۱۸                            تعداد کل نمرات این شماره:۱۴

6.ناموس خدا انتقادپذير است و واكنش او در مقابل نقدهاي خيرخواهانه(و نه مغرضانه!)،جبهه گيري غيرعقلاني نيست.

ميانگين نمره: ۴۸ / ۱۸                            تعداد کل نمرات این شماره: ۱۵

7.قالب و نواي وبلاگ با محتواي مطالب هم خواني دارد.

ميانگين نمره: ۵ / ۱۶                              تعداد کل نمرات این شماره: ۱۵

8.نحوه چينش مطالب در قالب پست ها نيكوست.(استفاده مناسب و به جا از علائم سجاوندي، بندگذاري در متون، استفاده از رنگ هاي مختلف در تيترها،فونت مورد استفاده،...)

ميانگين نمره: ۹۳ / ۱۸                            تعداد کل نمرات این شماره: ۱۵

9.ناموس خدا كامنت ها را با دقت و حوصله پاسخ مي دهد و احترام به نظر مخاطب پيشه اوست.

ميانگين نمره: ۴۳ / ۱۹                            تعداد کل نمرات این شماره: ۱۵

10.ناموس خدا با لينك هاي وبلاگش همان گونه رفتار مي كند كه آنها با او!اگر مدام پيگيرش باشند،او نيز بر آن است ديدهايشان را با بازديد پاسخ دهد.اما اگر تحريمش كنند،...!

ميانگين نمره: ۱۶ / ۱۹                             تعداد کل نمرات این شماره: ۱۲

 

میانگین نمره کلی وبلاگ: ۹۸ / ۱۷            تعداد کل شرکت کنندگان: ۲۱

 

توضیحات(شاید هم توجیهات!!!) :

در رابطه با راهی که می روم...

بدیهی است هدف اول و آخرم "می خواهم زن باشم" است و بس. اما دوستان همگی اتفاق نظر دارند که قطعاً انسانیت پیش تر است در این ورطه! تصدیق می کنم که گاهی نوشته هایم اختصاصی در رابطه با تیتر وبلاگ نیست،ولی همان نوشته ها مرا به رشد می رساند و امید که سایرین را نیز! البته بعضی نوشته ها هم در نگاه اول شاید ارتباط چندانی با موضوع وبلاگ نداشته باشند،لیک در باطن آری!

در رابطه با نواي وبلاگ...

به گمانم اگر موارد قالب و نواي وبلاگ را تفكيك مي نمودم،بهتر مي بود و تحليل نمره در اين بند با سهولت افزون تري انجام مي گرفت.البته بزرگواراني كه در رابطه با اين بند –غير از نمره- نظري هم منظور فرموده بودند،ايرادشان نسبت به نواي ويلاگ بوده است و نه قالب!

ناگفته پیداست که نمی توان نوایی با موضوع "زن" یافت نمود!!! و از سویی دیگر بديهي است كه نمي شود تنها از يك نوا در تمامي ايام سال استفاده كرد.فلذا ضروري است هر چند گاه يك بار كد مربوطه را تعويض كرد.جهت جلوگيري از اين تعويض كد مدام (بخوانيد راحتي كار خودم!!!) از كد سايت "بچه هاي قلم" استفاده نموده ام كه به طور اتوماتيك در مناسبت هاي مختلف تغيير مي كند.از اين جهت نواي وبلاگ با زمان هم خواني دارد و نه لزوماً محتواي مطالب!

در رابطه با این قلم...

اين سبك نوشتار هم كه از منظرتان مي گذرد،مدت زيادي است كه با اين قلم عجين شده و بديهي به نظر مي رسد كه ايجاد تغييرات در آن به سهولت امكان نپذيرد.معتقدم در برخي نگاشته ها،تكلف –هرچند معقول- ضروري است.ليك جهت احترام به نظر چند تن كه سطح اين قلم را بالا مي دانند،تلاش خواهم كرد (و البته قول نخواهم داد!) كه روان تر بنگارم.

 

ذکر این نکته نیز الزامی به نظر می رسد که تمامی کامنت های مربوط به نمره های ارسالی تایید شد. (اینجا) تا یکایک دوستان در جریان دقیق نمرات قرار گیرند.


اشک نوشت:

۲ شب ديگر مي شود ۱ سال تمام كه خاطره اي تلخ از شب ۳۱ فروردين در كنج دلم جاي گرفته است. شبي كه تا به صبح از دردِ آنچه بر من رفته بود،فرياد كشيدم و زار زدم! در باورم نمي گنجيد كسي در دنيا هست كه حاضر است با من چنين كثيف بازي كند! هنوز هم وقتي ماوقع آن روزها در خاطرم مي آيد -بي هيچ اغراقي-از درون آتش مي گيرم و مي سوزم! كاش "ملكه زيبايي ها"هنوز هم اينجا را بخواند تا بداند هيچ گاه نخواهمش بخشيد!

[ 91/01/29 ] [ 7:0 ] [ ناموس خدا ] [ ]


مــــــــــ ـوضـــــــ ـوعـ نقــــــــــ ـاشــــــ ـي: يــــــــ ـاســ

صفحــــــــ ـه اي سپيــــــــ ـد سپيــــــــ ـد...

از كجــــــــ ـا آغــــــــ ـاز بــــــــ ـايد كــــــــ ـرد؟

چشـــــــ ـمـ هــــــــ ـايمـ را مــــــــ ـي بندمـ

و زمـــــــــ ـزمــــــــ ـه مـــــــ ـي كنمـ :

يــــــــ ـاســ ...

يــــــــ ـاســ‌ ...

يــــــــ ـاســ‌ ...


پشـتــــ پــــــــ ـردهـ پلــكـــ حســـــــ ـي بـــــــ ـي قـــــــــ ـراري مــــــــ ـي كند!

شــــــــ ـور استـــ طعـــــــ ـمـ اينـ قــلقــلكــــ خيــــســ ...

تــ شــ نــ هـ مــــــــــ ـي شومـ !


يــــــــ ـاد مــــــــ ـداد مشكـــــــ ـي امـ مــــــــ ـي افتمـ .

چـــــــ ـادر را بهـ قــــــــ ـامـتـــ يكـــ مــــــــ ـادر بـــــــــ ـايد كشيـــــــ ـد.

كوچـــــــ ـه اي همـ بـــــــ‌‌ـ ـايد،

تنگــــ ...

آنـ قـــــــــ ـدر كهـ يكـــ قــــــــ ـامتــــ مشكــــــــ ـي را جـــــــــ ـاي بتـــــــــ ـوانــــ ـد داد!

كوچــــــــ ـه...

چـــــــــ ـادر...

خــــــــ‌ ـاكــ...

و نمـــــــ ـي دانمـ كـــــــــ ـدامـ رنگـــــ

خــــــــ ـاكـــ مـــــــــ ـي شـــــ ـود

روي اينـ سيــــــــ ـاهـــــــــ‌ ـي مطلـــقـ !


پشـتــــ پــــــــ ـردهـ پلــكـــ حســـــــ ـي بـــــــ ـي قـــــــــ ـراري مــــــــ ـي كند!

شــــــــ ـور استـــ طعـــــــ ـمـ اينـ قــلقــلكــــ خيــــســ ...

تــ شــ نــ هـ مــــــــــ ـي شومـ !


ميــــــــ ـخ را نمــــــــ ـي دانمـ چـــــــــ ـه رنگــــــــ ـي بـــــــــ ـايد كشيـــــــ ـد !

يــــــــ ـادمـ هستــــ

آنـ ميــــــــ ـخ تـــــــــ ـا در آنـ پهلــــــــ ـو آرامـ نگـــــــــ ـرفتــــ ،

نقشـــــــ ـي در تــــــــ ـاريــــــــ ـخ نـــــــــ ـداشتـــ !

مــــــــ ـداد قــــــــــ ـرمـــــــــ ـزمـ دارد چشمــكـــ مــــــــ ـي زند.

خـــــــــ ـون رنگــــ بــــــــ ـايد كشيــــــــ ـد،

ميــــــــ ـخ را...

و پهلــــــــ ـو را...


پشـتــــ پــــــــ ـردهـ پلــكـــ حســـــــ ـي بـــــــ ـي قـــــــــ ـراري مــــــــ ـي كند!

شــــــــ ـور استـــ طعــــــــ ـمـ اينـ قــلقــلكــــ خيــــســ ...

تــ شــ نــ هـ مــــــــــ ـي شومـ !


دري چــــــــ ـوبـــــــ‌ ـي بــــــــ ـايد كشيــــــــ ـد.

مــــــــ ـداد قهــــــــ ـوه اي؟

نــــــــ ـه!

بــــــــــ ـوي دود در شــــــــ ـامــــــــ ـه هستــــــــ ـي پيچيــــــــ ـده استــــ‌ .

واي!

اينـ ســــــــ ـوختـــــــــ ـن از كجــــــــ ـاستـــ ؟

علتــــ چيســـتــــ مگــــــــ ـر؟

شــــــــ ـراره هـــــــــ ـاي آتــشـ را رنگـــــ هــــــــــ ـايـــــــــ ـي ديگــــــــ ـر نشـــــــ ـانگـــــــ ـرند.

زرد و قــــــــ ـرمــــــــ‌‌ ـز و نـــــــــ ـارنجــــــــ ـي شــــــــ ـايد!


پشـتــــ پــــــــ ـردهـ پلــكـــ حســـــــ ـي بـــــــ ـي قـــــــــ ـراري مــــــــ ـي كند!

شــــــــ ـور استـــ طعـــــــ ـمـ اينـ قــلقــلكــــ خيــــســ ...

تــ شــ نــ هـ مــــــــــ ـي شومـ !


بعضـــــــ ـي چيــزهـــــــــ ـا را نمــــــــ ـي شـــــــــ ـود بهـ دل كــــــــ ـاغذ سپـــــــــ ـرد!

حـــــــــ ـرارتــــ آتــشـ ...

فــــــــــ ـريــــــــ ـاد كمـكــــ ...

درد سيلــــــــــ ـي...

تـــــــــ ـورمـ بـــــــــ ـازو...

نــــــــــ ـمـ اشـــــكــــ ...

عطــــــــ ـر يــــــــ ـاسـ ...

روي صفحــــــــــ ـه هنـــــــــ ـوز همـ جــــــــ ـاي خـــــــــ ـالــــــــ ـي هستــــ .

آنچــــــــ ـه بــــــــ ـاقــــــــ ـي...

همـــــــــ ـه نيلــــــــ‌ ـي...

.

.

.

مــــــــ ـداد نيلــــــــ ـي امـ تمــــــــ ـامـ شــــــــ ـد!

بـــــــــ ـه نقــــــــ ـاشــــــــ ـي امـ نگـــــــــ ـاهـ مــــــــ ـي كنـمـ .

چـــــــــ ـه يــــــــــ ـاسـ زيبــــــــ...

چــــــــــ ـه يـــــــــ ـاسـ مظلــــــــ‌ ـومــــــــ ـي!


پشـتــــ پــــــــ ـردهـ پلــكـــ حســـــــ ـي بـــــــ ـي قـــــــــ ـراري مــــــــ ـي كند!

شــــــــ ـور استـــ طعـــــــ ـمـ اينـ قــلقــلكــــ خيــــســ ...

تــ شــ نــ هـ مــــــــــ ـي شومـ !


آبــــ ...

آبــــ ...

آبــــ ...

آبــــ نمـــــــ ـي خــــــــ ـورمـ !

كــــــــ ـه نمـــــــ ـي تــــــــ ـوانمـ !

چشــــــ ـمـ هـــــــــ ـايمـ را مــــــــ ـي گشـــــــ ـايمـ .

صفحــــــــ ـه اي سپيـــــــــ ـد سپيـــــــــ ـد...

هـــــــــ ـرگــــــــ ـز نقـــــــ ـاشـ خــــــــ ـوبـــــــــ ـي نخــــــــ ـواهمـ شـــد!


پ.ن1: دارم فكر مي كنم چرا "يكي بود" ها و "يكي نبود"هاي ما "زير گنبد كبود"است؟!اينكه كبود رنگ ماست، عين حقيقت است و نه حسن تعليل!

پ.ن2: يك سال پيش...اين روزها...سيمين و روزگار تلخي كه بر من گذشت!حرف هايش به همان اندازه بر دلم داغ گذاشت كه نفس هاي برخاسته از جاي گرم اطرافيانم!داغي كه هنوز به همان قوت باقي است...

[ 91/01/16 ] [ 0:1 ] [ ناموس خدا ] [ ]

اين را براي نگاه مهربان يك دوست نوشته ام...


وقتی نگاهم می کنی،

حسی درون وجودم شکفتن آغاز می کند.

حسی که نمی دانم چیست،اما...

می دانم التیام می گیرد این دل با داشتنش!

وقتی نگاهم می کنی،

ته قلبم تهی می شود از هستی هست هایی که نیست!

هست های پوچ زندگانی ام،

که ارمغان بودنشان،نبودن است برای من!

وقتی نگاهم می کنی،

بذر شرمی جاودانه را در خاک وجودم می نشانی،

تا بفهانی ام "این رسمش نبود"ِ رفتنت برای ماندنم را!

آن زمان که دلم را به ضریح نقره ای نگاهت گره می زنم،

با من سخن می گوید این نگاه!

سخن می گوید!

از حرف هایی که گفتنی است...

و من نگفتم!

از صداهایی که شنیدنی است...

و من نشنیدم!

از راه هایی که رفتنی است...

و من نرفتم!

این حرف ها و صداها و راه ها را تو به سادگی یک انتخاب،گفتی و شنیدی و رفتی!

عقل و ادراک من در فهم سر مکنون همین انتخاب،کندی می کند.

و نافهمی ام را سنگینی نگاه توست که شماتت!

راستی نگاه تو سنگین تر است یا گناه من؟!

می دانم که سنگینی گناه من،نگاه تو را چنین می کند.

نگاهت را نه،اما سنگینی اش را از من بگیر مهربان.

مبتدای نگاه توست که خبر می آفریند و من دنیا را در آیینه چشمان تو دنبال می کنم.

همان دنیایی که تو از منزلگاه خدا به نظاره نشستی اش.

همان دنیایی که باید و شاید زندگی ام را در حیطه اقتدار خویش گرفته است.

برایم دعا کن دوست من!

دعا کن به خویشتنم بازگردم تا دیگر آتش نگیرد این پروانه پریشان نگاهت در هرم گناه من!

دعا کن به خویشتنم بازگردم تا دیگر عصیان نکند این اقیانوس بی طوفان مژگانت از قهر ناقدری من!

دعا کن به خویشتنم بازگردم تا دیگر به غم ننشیند این مهربانی چشمان آشنایت در غربت بی آشیانی پرنده دل من!

ارتعاش پلک خواهشم را به غمزه ای قرار ببخش.

حداقل پلک بزن تا بدانم می بینی ام!

پلک بزن!


پ.ن: حالا كه سال آرام آرام دارد غبار كهنگي مي گيرد،به روزهاي ابتدايي اش مي انديشم و جوزدگي مدعيان كه مع الاسف عادت هماره ماست!در حيرت اين سوال غرق مي شوم كه امسال كه نشد،اما روزي آيا خواهد آمد كه شهيد جهاد اقتصادي هم داشته باشيم؟!


ادامه مطلب فعلا رمزدار است،ليك لطفا درخواست رمز نفرماييد.بعد از گذشت چند روز رمز برداشته خواهد شد.

بزرگواران تا آن زمان فرصت دارند مخاطب بنده در اين دل نگاشته را حدس بزنند!

غريبه نيست...



بعدنوشت:

رمز برداشته شد.



شركت در نظرسنجي پست پيشين فراموش نگردد...لطفا!


ادامه مطلب
[ 90/12/22 ] [ 0:1 ] [ ناموس خدا ] [ ]

مزرع سبـــــز فلك ديـــدم و داس مــــــه نو****يادم از كشتـه خويش آمد و هنگام درو

گفتم اي بخت بخسبــيدي و خورشيد دميد****گفت با اين همه از سابقه نوميد مشـو


رسم جاويد تاريخ است كه با عبرت از گذشته مي توان آينده اي با روشناي افزون تر را رقم زد.لذا از تمامي بزرگواران تقاضامندم ضمن پيشه نمودن دقت و انصاف،در نظرسنجي "مي خواهم زن باشم" شركت فرمايند.

آنچه از منظرتان خواهد گذشت،ايده آل مطلقي است كه آرمان من است.در هر كدام از موارد به ميزان تطابق ماوقع وبلاگ با توضيحات،با ذكر دقيق شماره مربوطه،نمره اي را در بازه [0،20] مرحمت فرموده و دعاي خير مرا به بها پذيرا باشيد.

چند نكته:

*بسيار مشتاقم كه دوستان در انتخاب نامشان جهت شركت در نظرسنجي آزاد باشند و مختار،ليك از آنجا كه دشمنانم و جنس دشمني شان را به تمامه مي شناسم،يقين مي دانم نخواهند گذاشت نظر سنجي شكل واقع به خود بگيرد!(خدا رحم نموده است كه من ابداً تحفه نيستم،و الا نمي دانم روزگار به چه سان بر من مي گذشت!) فلذا صرفاً كامنت هايي در نظرسنجي شركت داده خواهند شد كه با نام مشخص و البته آشنا باشند. باشد كه دوستان بر فراز سر بنده دو گوش تصور نفرمايند و "ملكه" وار،نام و نام خانوادگي ساختگي تحويلم ندهند!!!

**همگان اطمينان داشته باشند نه براي نمره هاي بالا -اگر هست- غره خواهم شد و نه براي نمره هاي پايين -كه هست و بسيار- دلگير!

***دوستان در ذكر هر گونه نقد نسبت به همه آنچه در اين وبلاگ مي گذرد،آزادند.

****تا مدتي كامنت هاي مربوط به نمره هاي ارسالي تأييد نخواهد شد،باشد كه نظرات تأثيري از يكديگر نپذيرند، ليكن چندي بعد نتايج نظرسنجي به طور دقيق به اطلاع بزرگواران خواهد رسيد.

*****مؤكداً عرض مي كنم از موضع دقت و انصاف عدول نفرماييد!(در غير اين صورت پل صراط پذيرايتان خواهم بود!!!)


1.راهي كه ناموس خدا با نوشته هايش درصدد طي آن است،او را به آنچه در انديشه مي پروراند، -مي خواهم زن باشم- خواهد رسانيد.

2.آنچه ناموس خدا مي نويسد،مي تواند دلي را تكان دهد،پلكي را به ارتعاش وادارد و يا قطره اشكي را بر گونه روان سازد.

3.آنچه ناموس خدا از دردهاي جامعه مي نويسد،شعار و ادعا نيست!او تنها از آن دسته از دغدغه هاي اجتماعي مي گويد كه خود حداقل گامي در همان راستا برداشته باشد.

4.ناموس خدا معتقد است نمي شود دردهاي جامعه را به صراحت بيان كرد و در انتظار نتيجه مثبت هم بود!او بر آن است براي تأثير افزون تر،بيان هاي بديع را در بازگويي مسائلي چنين به كار گيرد.بر سبيل تمثيل:بيان اپيزوديكي،استفاده از مصاديق جاري در زندگي افراد گوناگون و ...

5.از دلنوشته هاي ناموس خدا هويداست كه او خود را در مراحل نهايي سلوك و عرفان تصور نمي كند!به سهولت مي شود از نوشته هاي او فهم كرد فعاليت مدام نفس لوامه اش را و نه فخر فروشي وي را بر سايرين!"خرقه پوشي من از غايت دينداري نيست / پرده اي بر سر صد عيب نهان مي پوشم" كلام هماره ناموس خداست در زواياي پنهان قلم او!

6.ناموس خدا انتقادپذير است و واكنش او در مقابل نقدهاي خيرخواهانه(و نه مغرضانه!)،جبهه گيري غيرعقلاني نيست.

7.قالب و نواي وبلاگ با محتواي مطالب هم خواني دارد.

8.نحوه چينش مطالب در قالب پست ها نيكوست.(استفاده مناسب و به جا از علائم سجاوندي،بندگذاري در متون، استفاده از رنگ هاي مختلف در تيترها،فونت مورد استفاده،...)

9.ناموس خدا كامنت ها را با دقت و حوصله پاسخ مي دهد و احترام به نظر مخاطب پيشه اوست.

10.ناموس خدا با لينك هاي وبلاگش همان گونه رفتار مي كند كه آنها با او!اگر مدام پيگيرش باشند،او نيز بر آن است ديدهايشان را با بازديد پاسخ دهد.اما اگر تحريمش كنند،...!


فارغ از همه آنچه معروض افتاد،"مي خواهم زن باشم" را در چه سطحي مي پنداريد و چه نمره اي به آن مي دهيد؟



بعد نوشت:

دوستان لطف بفرمايند براي هر 10 مورد و نيز كليت وبلاگ،نمره مربوطه را منظور بفرمايند.

يك نمره -آن هم به صورت كلي- راهي را براي بنده روشن نمي سازد!

نياز بنده به همان جزئياتي است كه در شماره ده گانه به حضور رسيده است.

[ 90/12/11 ] [ 0:1 ] [ ناموس خدا ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
آنچه بايد درباره ام بدانيد

دنياى فاسد غرب خواست بروز زن را، شخصيت زن را در روشهاى غلط و انحرافى كه همراه با تحقير جنس زن است، به زور به ذهن دنيا فروكند.زن براى اينكه شخصيت خودش را نشان بدهد، بايستى براى مردان چشم‏نواز باشد. اين شد شخصيت براى يك زن؟! بايستى حجاب و عفاف را كنار بگذارد، جلوه‏گرى كند تا مردها خوششان بيايد. اين تعظيم زن است يا تحقير زن؟ اين غرب مستِ ديوانه‏ از همه جا بیخبر،تحت تأثير دستهاى صهيونيستى، اين را به عنوان تجليل از زن عَلم كرد؛ يك عده هم باور كردند. عظمت زن به اين نيست كه بتواند چشم مردها را، هوس هوسرانان را به خودش جلب كند؛ اين افتخارى براى يك زن نيست؛ اين تجليل زن نيست؛ اين تحقير زن است. عظمت زن آن است كه بتواند حجب و حيا و عفاف زنانه را كه خدا در جبلّت زن وديعه نهاده است، حفظ كند؛ اين را بياميزد با عزت مؤمنانه؛ اين را بياميزد با احساس تكليف و وظيفه؛ آن لطافت را در جاى خود به كار ببرد،آن تيزى و بُرندگى ايمان را هم در جاى خود به كارببرد.اين تركيب ظريف فقط مال زنهاست؛ اين آميزه‏ ظريف لطافت و بُرندگى،مخصوص زنهاست؛ اين امتيازى است كه خداى متعال به زن داده است.

ولی امرم،امام خامنه ای (حفظه الله)
-----------------------------------------------
اين وبلاگ كهف دلتنگي هاي من است.
اینجا حرف هایی را می نگارم که مرا به تعالی برساند و امید که سایرین را نیز! هرم این نگاره ها شاید قندیل های جهل و غفلت را ذوب بتواند کرد...
غرب خواست و شد.
می خواهم تا بشود!
"می خواهم زن باشم"
آن گونه که "زهرا" بود...
و این آرمان من است!
اینان آشنایان کلام من اند
مي شود استفاده كرد
object classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11CF-96B8-444553540000" id="obj1" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab" border="0" style="width: 150px; height: 30px"> div style=”display:none;”>


خیمه دلسوختگان

چادر خاکی

جاوا اسكریپت

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس